تبليغاتX
پروکسیما




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پروکسیما

كنار سیب و رازقی ؛ نشسته عطر عاشقی

من از تبار خستگی ؛ بی خبر از دلبستگی

عــــــاشقم

******

ابر شدم صدا شدی ؛ شاه شدم گدا شدی

شعر شدم قلم شدی ؛ عشق شدم تو غم شدی

لیلای من  دریای من ؛ آسوده در رؤیای من

این لحظه در هوای تو؛ گمشده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو ؛  گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر؛ در كوچه هایت دربه در

مست و پریشون و خراب ؛ هر آرزو نقش بر آب

شاید كه روزی عاقبت ؛ آروم بگیرد در دلت

******

كنار هر ستاره ای ؛ نشسته ابر پاره ای

من از تبار سادگی ؛ بی خبر از دلدادگی

عاشقم

عاشقم

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |

بیخود تو از خودت شو در این خمار مستی

دل قبله گاه عشق است بگو که می پرستی

در راه، هوس زیاد است برآن تو دیده بر بند

این را به دل بنوشان صد راز مانده در پند

گفتم که در وصالم با صد خطرنشینی

روی از جنون مگردان گفتی که اینچنینی

گفتم  ولی نچسبید این گفته بر مزاقت

پروانه دلت سوخت در سوز یک حماقت

در محفل غریبی باصد غریب نشستی

پیمان عاشقی را با یک فریب شکستی

شدم غریب و او شد همراز قصه هایت

پایت به ناکجا رفت در راه بینهایت

لغزید دلت دمی چند بی من شدی هم آغوش

رفتم زیاد چشمت یادم تورا فراموش

نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |

کدوم شاعر ، کدوم عاشق ، کدوم مرد 
 تو رو دید و به یاد من نیفتاد
 به یاد هق هق بی وقفه ی من
 توی آغوش معصومانه ی باد
 
تو اسمت معنی ایثار آبه
 برای خاک داغ خستگی ها
 تو معنای پناه آخرینی
 واسه این زخمی دلبستگی ها

 
نجیب و با شکوه و حیرت آور
 تو خاتون تمام قصه هایی
 تو بانوی ترانه هامی اما
 مثل شکستن من بی صدایی
 
تو باور می کنی اندوه ماه رو
 تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
 هجوم تند رگبار تگرگی
 که می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مثل تنهایی من
 شریک غصه های شبنم و نور
 تو تنهایی مثل معصومی من
 رفیق قله های پاک و مغرور
 
ببین ، من آخرین برگ درختم
 درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
 منو پاکیزه کن با غسل بارون

 
تو تنها حادثه ، تنها امیدی
 برای قلب من ، این قلب مسموم
 ردای روشن آمرزشی تو
 برای این تن محکوم محکوم
 
نجیب و با شکوه و حیرت آور
 تو خاتون تمام قصه هایی
 تو بانوی ترانه هامی ، اما
 مثل شکستن من بی صدایی

" ایرج جنتی عطایی "

نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |

دانلود آهنگ با صدای شهرام ناظری

ای خشم به جان تاخته توفان شرر شو.
ای بغض گل انداخته فریاد خطر شو.
ای روی برافروخته ٬ خود پرچم ره باش !
ای مشت برافراخته ٬ افراخته تر شو.
ای حافظ جان وطن از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو .

گر شعله فرو ریزد بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد ای سینه سپر شو !
خاک پدران است که دست دگران است!
هان ای پسرم ٬ خانه نگه دار پدر شو.
دیوار مصیبت کده حوصله بشکن٬
شرم آیدم از این همه صبرت ٬ ظفر شو !
تا خود جگر روبهکان را بدرانی
چون شیر درین بیشه سراپای جگر شو.
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سر این ٬ تن به قضا داده قدر شو !

فریاد به فریاد بیفزای ٬ که وقت است ٬
در یک نفس تازه اثرهاست ٬ اثر شو !

ایرانی آزاده ٬ جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده ٬ خبر شو !
مشتی خس و خارند ٬ به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام سحر شو!

نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |

 

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای
 آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم

 
آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

" رهی معیری "

نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |


Design By : Night Skin